![]() |
![]() |
|
| صد حیف که اسرار نهان با دل کس نتوان گفت! |
|
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است احساس را از قفس برگیر تو خواهی رفت،ولی؛ این قفس تا همیشه ماندنی است
این ماییم بی مقدارترین چیز مـــــــــا که جـــــمع من و تو بود و کنون من بی ارزش تر از مـــــــــا و مـــــــــا لوبتکانیم در این لوبت دنیا
ای سحرخیز همیشگی تقدیر امروزه مان چیست؟! در کتاب زندگی امروزم چه نوشته ای؟! عطش نوشتن خودکارم ببین! حـــِـــــیف کشتی جوهرش به گِل نشسته
باد می آید؛ مبادا که پتو از سر خاطراتمان کنار رفته باشد! مبادا که سرما در جانش نفوذ کند! چرا که تمام دکتران اینجا مجنون اند عاشقی را جنون و جنون را بیماری می خوانند
چقـــــــدر هوا برای از تو گفتن مناسب است سکــــــــــــوت
تازیانه های باد بر تن عریان بید لرزیدن اقاقی تنهایی من
آه؛ ای مسافر تنها سفرت به خیر کاش بقچه ی سفرت بزرگ بود و کاش در آن جایی برای من برای من بی ارزش که مباد در راه سفر بی هم صحبتی آزارت دهد
حال که رفتی بی من بدان در ابتدای جاده ای که انتهایش ناکجاست من همیشه چشم انتظار تو ام
اما نه، اما نه،در ناکجا آباد به دیدارت نشسته ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 7:9 توسط امیر |
|
|
باز هم معذرت می خواهم
می خواهم؛ اما نمی دانم چرا! نمی دانم چرا باید عذر گناهی بخواهم که مقصرش نیستم! گردش زمان تحلیل جسم جان به لب می آید و در نمی آید این روزها او هم خجالتی شده بیچاره به این دنیا غریبه است صبر کن؛ آخرش تو هم می فهمی که گیجی خانه زاد من است دلی که یک پای رفتنش می لنگد نبودنش بهتر بارها به او گفتم اما چه میشود کَرد! کودکِ دِلِ دِلَم هنـــــــوز وابسته به دنیاست
ســـــــکوت لطفاً
قول میدهم از دنیا جدا سازمش فقط چند سحر مهلتم دهید و دیگر هیچ!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 7:32 توسط امیر |
|
|
روز،خـــــورشید،من،همـــــه
شب،مــــــاه،من،تنهایـــــی و چه روزهای بدی تکرار پوچی پُرِ از دلزدگی و دوباره تکــــرار
سلام دلنشین یک غریبه امـا خوب میدانم این نیز رفتنی ست دل نخواهم بست و این را زودتر از دیگران آخـــــر خط خواهم دید کســــی نخواهد مانـد! دوباره تنهایی و باز هم تکرار بیزار و دل خسته از همه
به قول جوزای ۲۰ ساله ی مادر بزرگ دارم همه را بالا میآورم زندگی را اوق میزنم عشق را تهوع دارم و از بودنهای ناپایدار بیزارم
هرچه میگذرد تردیدم یقین تر می شود من تو را کم دارم تو همه بودی و بی تو من نیستم
دوری حکـــــــــــــــم زندگیست کیفر گناهِ دیروز ما کیفر در دادگاهی که ما در ردیف اولش غایب بودیم قاضی خدا بود و حکم صادر شد
پای آن چوبه ی دار قاضی از من پرسید: <<حرف آخـــــــــــــــــــــــر؟>>
در جوابش گفتم: ((روزی که کمترین سرود بوسه ست ما دوباره کبوترهای عشق،خال خواهیم کرد و زیر باران خواهیم خوانـــد ما هنوز هم عاشقیم...)) قاضی از این حرفم سخت برافروخته شد رو به جلّاد اذن اجرایش داد
خدا بیامرزتم؛خلاص
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 7:18 توسط امیر |
|
|
شبی تاریک
همه در خواب من و بیداری و تشویش صدای کوبش عقربه ها بر ثانیه چه دردناک است صدای خُرخُر موزون بابا چرا امشب نمی آیی؟!
تمام سر به پا شوقم تمام روح به هوشم من دلیل بودن و ماندن دلیل رزم عشق من جبینم بین که می رقصد عرق بر آن دلم را بین صدای دلهره گوشش میآزارد تو ای زیبای بی پایان چرا امشب نمی آیی؟!
پیام دعوتی از من سکوت دلخراش تو پیام تلخ یک خواهر هوا سرد شد عرق بر بدنم ماسید بگو دُرنای عمر من مثل هر شب به خواب رفتم تمام حرفها کابوس تلخی بیش نیست بگو با من تمنا میکنم با من بگو یارم تو ای آوای هم آوای چند ساله بگو حرفش دروغین است تمام تن در آتیشم بگو تَرکم نکردی تو چرا جانا،چرا امشب نمی آیی؟! . . . و باز هم پاسخت این است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 7:21 توسط امیر |
|
|
بالاخره آمد امشب یلداست روح من تنها تمام شهر را پای پیاده پیمود امشب در هوای زوج فُــــرادیٰ قدم زدم اما سایه به سایه یادت با من بود هر سال چهره به چهره ات در کنار یلدا اولین فال حافظ برای تو بود امسال چه کنم؟ از حافظ فراریم! امسال فال خود در سنگ نشانت دیدم هیچکس،جز من تنها نیست تمام قُوا و نیرویم در پاییز ماند یلدا زخم کهنه را دهان گشود سرما در ریشه ی زخم نشست و مردم بر میوه ی یلدا نمک زدند غافل از آنکه میوه ی یلدا زخم من بود آه،ای دُرنای بیست و چند ساله می نشینم در جمع در کنار سفره ای از عشق خالی... شبی مأیوس و طولانی است امشب شب فال شب عشق شب هندونه های قرمز و قند چیزی به یادم نمی آید جز اینکه امشب شب تنهایی من است شبی مأیوس و طولانی است امشب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 7:17 توسط امیر |
|
|
و چه سرّی دارد این زندگانی ما
یک دَمی گرم و یک دَمش سرد است آهنگ دمای آغوشم این است بازی چرخ و فلک آغوشم تو را کم آورد در هر ثانیه و هر لحظه دلم بهانه ی نبودنت دارد و به این بهانه هر شب از پنجره ی خوشبختی بدبختی را در آسمان شب رصد خواهم کرد سهیل بود و زهره و ناهید اما ستاره ی من کو؟ همه در شهر خوابند اما بر فراز شهر من بیدارم هی خدا خدا گویم گویی او هم به خواب فرو رفته است دستهایم پینه بسته و پاره است بس که دامان او چنگ آوردم هفت فلک طی نموده ام اما یار خود را در آن ندیدم من باز ناقوس گنگ کلیسایی نفس عیسوی به روحم داد چوب موسی عصای دستم شد کشتی نوح به دست من دادند هفت دریا به روی من ره شد غافل از دل ناخدا که خالی بود کشتی هم غرق شد،ز بخت بدم ناخدا هنـــــــوز سالم بود کاش جای کشتی و نفسی یا عصای چوبی موسیٰ آتش روزگار سوزان را یک دمی،فقط به دمی باغ و بستان و خُرّمش میکرد کاش در آسمان نیلگونش خبری از ستاره ام میکرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 7:40 توسط امیر |
|
|
باز روزی دیگر
آخر هفته رسید من و شعری نو،با سبکی نو آه از پنجشنبه چقدر دلگیر است و قلم یار شفیق دیرین تنها شاهد دادگاه زمان کاغذ بود خاطراتی شیرین خاطرات دیروز داروگ یادت بخیر تو به جد خواندی و ما زیر باران رفتیم غسل نیسان کردیم من و او در آغوش وحشت جدایی ساعت پنج هُرم آتیش نگاه دشمن نفسم بند آمد بطن با دهلیز ستیز آغاز کرد خون زچرخش ایستاد بوسه ای از ته دل شعله ی سرکش دشمن خوابید نفسی از ته دل آه ای آزادی یاد هرچی گل به خیر یک نَه،دو نَه،دسته ای گل یک بهانه،یک سلام من و شوق بوسه ولی انکار از تو من و تسلیمی من و تو پیروز شدی مثل هر بار مغرور و چه خوشحالم من یاد هرچی گل به خیر گل من یادت به خیر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 7:21 توسط امیر |
|
|
زندگی،انسان،مرگ
زندگی زندگی مجمعی از خاطره هاست و مسیری پُرِ از شیب و فراز زندگی یعنی تولد در غم زندگی اشک پدر در شب دامادی توست و پُر از شوق و هیاهوی جوانانه ی تو دومین واژه همان انسان است چقدر واژه نامفهومی است عقل از درک وجودش در بند آب،آتش یا خاک همه ی حیوانات همه در بند جفایش تسلیم سر تعظیم ملائک سویش خشم ابلیس به دنباله ی نفسش در تاب آخرین منزلگهش مولد اوست آخرین راه مرگ است مرگ از رگ نزدیک و تو در هاله ای از ابهامات به چه می اندیشی؟ یک سوال،بی پاسخ «مرگ کی می آید؟» من تمام تپش شوق تو را حس کردم انعکاس ضربان انتظارت دیدم خوب می دانم انتظارت روزی به ثمر می آید جام مرگ را بر لبت می بینی رنگ لبخند بر لبت خواهد نشست بی اراده دست را خواهی گشود بی شک امروز آخرین روز است نگاهت میکنم در نگاهم موج غم طوفانی است کشتی بی ناخدای مردمک غرق در اعماق کور این دو چشمم میشود میرسد روزی ببینم من تو را ایستگاهی دیگر،وعده ی دیدار ماست منتظر میمانی؟!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 7:28 توسط امیر |
|
|
تو رفته ای(۰۳/۰۹/۱۳۹۰) تو رفته ای که بی من ،تنها سفر کنی
عزیزکم چهل و سومین ماهگرد عشق آسمانیمون بر تو مبارک.
برای مطالعه مطالب زیر به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. ۱-چهل و دومین ماهگرد(فاصله) ۲-چهل و یکمین ماهگرد(چه زود دیر میشود گاهی...) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 0:6 توسط امیر |
|
|
باز پاییز آمد
و درخت عریان شد برگ در باد رقصید و زمین پر شده از رنگ خزان گویی بر روی زمین عطر مرگ باریده است مهر امسال چقدر نامهربانتر آمد سوز و سرما و فغان تنه ی بید زسرما ترکید آب حوض یخ زده است ماهی بیچاره زیر این توده ی یخ همچو یک مرغ اسیر که دلش پر شده از غصه و غم گوشه ای کز کرده و پرستو که هنوز بقچه ی هجرت هر ساله ی خود جمع نکرد باز زنگ مدرسه التهاب نرسیدن سر وقت حجم درد ترکه های ناظم من و سیلی از اشک و دلی پر شده از سرب سیاه که دلیل اشک من درک نکرد و نفهمید چرا باز دیر آمده ام!!! و ندانست که من از شبانگاه تا سحر پی یک لقمه ی نان پا به پای پدرم راه رفتم تا مگر تکه ای آهن پاره یا پلاستیک یا قلع یا که حتی نان خشکی یابیم تا پدر با پولش بر سر سفره ی شام امشب از خجالت رنگ او سرخ نگردد شاید و شبانگاه به خواب نبیند کابوسی کاش هوای پاییز آنقدر سرد نبود که به دست "ها" بکنیم کاش امسال زمستان به زیادی نکشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 7:21 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفايل مدير وبلاگ پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اين وبلاگ را براي تمامي عاشقان واقعي ايران زمين درست كردم و اكثريت اشعار و مطالب آن حرفها و اتفاقات تلخ يا شيريني است كه پشت سر گذاشتم به اين اميد كه شايد براي شما عزيزان نیز جالب و شاید عبرت آموز باشد،هر چند مختصر و آن را هديه مي كنم به آن عزيز كه دوستش داشتم و دارم و روزي بی شک خواهد رسید که من و او ما شویم حتی در آن دنیا. ×××به امید آنروز××× آرزومند آرزوهای زیبایتان |
| عناوین درد دلها |
|
دلنوشته های من مناسبتها اطلاعیه اشعار دیگران اطلاعات عمومی |